معنی این مرد پارسی هم دست تنگ بود

0
4.6/5 - (5 امتیاز)

معنی این مرد پارسی هم دست تنگ بود ، معنی این مرد پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند ، معنی عبارت این مرد پارسی هم دست تنگ بود

معنی این مرد پارسی هم دست تنگ بود در 8 فارسی دهم (سفر به بصره)

ما به گوشه ای باز شدیم و به تعجب در کار دنیا می نگریستیم و مکاری از ما سی دینار مغربی می خواست، و هیچ چاره ندانستیم، جز آن که وزیر ملک اهواز، که او را ابوالفتح علی بن احمد می گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب هم کرمی تمام، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر، صحبتی بودی و این مرد پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند.

دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند: نیازمند بود و توان مالی نداشت تا وضعیت مرا بهبود ببخشد.

معنی قسمت مشخص شده چیست؟

این [مرد] پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حالِ مرا مَرمَّتی کند.

1 ) میل و رغبتی نداشت.

2 )  فقیر بود و وضع مالی خوبی نداشت.

3 ) فرصت و زمان کافی نداشت.

4 ) نیازی نداشت.

 

مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.